محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

138

خلاصة الحكمة ( فارسى )

كرده مىشود به روييدن « نواجذ » « 1 » - كه چهار دندان آخرين است كه آن را عوام ، « دندان عقل » نامند . - در وسط سنّ نموّ بر آن كه فايدهء آن استظهار بر تكثير آلات غذاست . هفتم از آن اعراض ، بودن عضو است در غشائى محيطى كه لازم آن است ؛ چنان چه استدلال كرده مىشود به بودن كبد و گرده و طحال در غشائى كه محيط بر آن است بر آن كه فايدهء آن غشاء احساس بالعرض است به ورود آفات . هشتم از آن اعراض ، بودن مؤثر ؛ چنان چه استدلال كرده مىشود به تصغّر اسنان براى مأكول بر آن كه فايدهء آن اعانت معده است در فعل آن كه هضم غذاست و لهذا وارد است كه غذا را در دهان خوب بايد جائيد « 2 » [ جويد ] و فرو برد ؛ زيرا كه ابتداء هضم غذا ، از هنگام جائيدن آن است در دهان ؛ چنان چه در آخر فصل سوم در بيان « اخلاط » ذكر يافت . نهم از آن اعراض ، بودن عضو است منفعل ؛ چنان چه استدلال كرده مىشود به متأثّر شدن امعاء از لذع صفراء هنگام ريختن آن بر آن ، بر آن كه فايدهء آن تنبّه و آگاهى قوّهء دافعه است بر ثفل . « 3 » چهارم از امر وجودى ، اين كه باشد استدلال به امر عرضى غير عضوى ؛ چنان چه استدلال كرده مىشود به رنگِ رطوبتِ زجاجيه بر آن كه فايدهء آن آن است كه باشد غذا براى رطوبت جليديه ؛ براى دلالت كردن رنگ آن بر آن كه خونى است كه « 4 » استحاله يافته و شبيه گشته به آب منجمد كه آن را « جليد » نامند .

--> ( 1 ) . الف و ب : نواخد . ( 2 ) . ب : غذا را خوب در دهان بايد خائيد . ( 3 ) . الف و ب : ثقل ( 4 ) . ب : ( كه ) حذف شده .